سوختن کار تو نیست
بگذار من بسوزم و تو
خانه ات را با عشق بساز...!
پسرجان ...
اون چیزی که تو توی اون آینه ماشینت می بینی
ما تو آرایشگاه زنانه دیده ایم
ساده نباش
زمین جون فهمیدیم تو خیلی جذابی
تو رو بخدا دست از سر کچل ما بردار
تا کی میخوایی ما رو بکوبونی به خودت...
امان از این مکلف هایی که
هیچوقت تکلیفشان روشن نمی شود...
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده فقط قدری این دلک ناسازگار من
درد میکنه! البته درد ِ دل نیست درد ُ دل ِ
کم و بیش حرفا رو میریزم توش یکم جاش تنگ شده
هروقت میخواد سرباز کنه یه سیخونک میزنم بهش
میدونم یک حرف بیرون ریختن
همان و یک دنیا رو برهم زدن همان
پس بهتر که همچنان بسته بمونه ...
قفل...!
این . ها چقدر دلشون باید خنک بشه که همه چیو تموم میکنن؟
حرف میزنم و شما وارونه می فهمید من گیج می شوم!
این روح من خیلی لسان البی تمیز شده
هرچی میگم تنم دیگه خسته شده از مهمون داری...
نمی فهمه که نمی فهمه!
نکرد آن همدم دیرین مدارا
یوقتایی فکر میکنم زیادی دارم نفس میکشم
از زندگی سیر میشم احساس میکنم دلیلی ندارم برای زنده بودن
دوست دارم بمیرم
بعد میام اینجا پستهای تیک موقت خورده رو می بینم
می فهمم هنوزم یکم امید دارم
امید به روزی که اینا رو برای روز مباداشون آپ کنم
...
پ.ن: این پست جز پستهای تیک خورده بود
ـ عزیزم تو برای من مثله سیگار اعتیادآوری
ـ از همون سیگاری که دیروز تو خیابون میگفتی
دوست دارم بعد از کشیدنش زیر پام لهش کنم؟!!!
-... :-o
باز گاف دادی جانم
اون کشکی که تو میگی ما بهش میگیم عشق!
کی میخوایی یاد بگیری
پ.ن: بازم!! علاقه مند شدم با ضمیر مخاطب
با خودم حرف بزنم ... حرفیه؟
دیگه از این سوسول بازیا خوشم نمیاد
باید برم تو کار سازهای کوبه ای
آخ حال میده
هی بزنی تو سر یکی اونم داد و هوار کنه...
میشه دقیقا بگی این قطعه ای که داری می نوازی
کی تموم میشه
بابا خسته شدم انقدر رو نُت ششم گیر کردی...
اصلا ببینم تو
به حرکت سر عمودی به سمت پائین اعتقاد داری؟!
آهای ثریا خانم
تو که همه دیوارا رو کج و کوله میکنی
این دیوار ِ فاصله رو هم یکم کجش کن
شاید فرو ریخت...
دچاره روزمرگی های شاعرانه شدم
و دلم پریشانی عاشقی می خواهد
بدون شکست...البته
يه خاك بي درخت
يه درخت بي ميوه
يه ميوه بي دانه
يه دانه ي بي ارزش...
زندگي رو خلاصه كردم!
بي بده...
روزی سه بار
هربار یک قاشق صبر
هرشب
دو کپسول آلزایمر
صبح ناشتا
یاد کردن از من
یک کیلو هم امید
این نسخه هم مجانی پیچیده شد...
"خدایم"
این نسخه که تکراری بود
این نیازمندی ها هم به درد نمیخورن
کلی روزنامه و مجله تبلیغات خریدم
ولیکن نبود که نبود...
فکر کنم داروی ترک اعتیاد به تـــــو
فقط وفقط دست خدا باشه...
خدایا میشه زودتر نسخه ی بنده ی معتادتو بپیچی!
خدایا تو خوبی ٬ رحیمی ٬ رحمانی ٬ کریمی ٬ رئوفی
از همه مهمتر
عـــزیـــــزی...
ولی یکمم خسیسی انقدر صفات خوب داری ُ
بنده هاتو و ازشون بی نصیب گذاشتی
گاهی دنیا انقدر کوچیک میشه
که خودتم توش جا نمیشی
فکر کنم دنیای تو پر شده دیگه جایی برای من نیست
...